الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
298
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
دامنت را پايين بينداز ! من او را نديدم ؛ اما به سرعت خودم را پوشاندم و بعد از آن سنگها را بر شانهام حمل مىكردم و تنها من بودم كه با دامنم سنگها را حمل نمىكردم . » « 1 » ( 1 ) اگر چه طبرى در تاريخش با سندى از محمد بن حنفيه از پدرش على عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : هيچگاه به كارهايى كه در جاهليت انجام مىدادند ، نپرداختم مگر دو بار . در تمام اين كارها خدا حايلى بين من و آن كار ايجاد مىكرد بعد از آن هيچگاه قصد كار سوئى نكردم تا اين كه خداوند مرا به پيامبرى مبعوث كرد . يكى از آنها اين بود كه شبى به غلامى از قريش كه همراه من در بلندىهاى مكه مشغول چوپانى بود ، گفتم : اگر ممكن است مواظب گوسفندانم باش تا به مكه بروم و در مجلس جوانان شركت كنم . سپس به سوى مكه آمدم و به اولين خانههاى شهر رسيدم و صداى ساز و آواز شنيدم . سؤال كردم : چه خبر است ؟ گفتند : شب عروسى فلانى با فلانى است . سپس به مجلس رفتم تا مراسم را تماشا كنم ، اما گويا خداوند بر گوشم پردهاى زد و به خواب رفتم و صبح روز بعد در اثر تابش آفتاب از خواب بيدار شدم و نزد گوسفندان بازگشتم . آن غلام از من سؤال كرد كه چه كردى ؟ گفتم : هيچ كارى نكردم و ماجرا را برايش گزارش دادم . شب ديگرى به وى گفتم كه مواظب گوسفندانم باش . او هم قبول كرد و من به سوى مكه حركت كردم . به هنگام رسيدن به مكه همانند آن شب صداى ساز و آواز از منزلى شنيدم و به مراسم رفتم تا آن را تماشا كنم . دوباره گويا خداوند به گوشم پردهاى زد و به خواب رفتم و فرداى آن روز در اثر تابش آفتاب از خواب بيدار شدم . به سوى رفيقم رفتم و ماجرا را برايش توضيح دادم و بعد از آن هيچگاه قصد انجام كار بدى نكردم تا اين كه خداوند مرا به رسالت خويش برگزيد . » « 2 » ( 2 ) اين از مصاديق محافظت در رفتار و اعمال است و اما از مصاديق فكرى آن مىتوان به اين مورد اشاره كرد : شيخ صدوق در إكمال الدين با سندى از عباس بن عبد المطلب از ابو طالب نقل مىكند كه بحيراى ترسا به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله گفت : « اى پسرك ! تو را به لات و عزّى قسم . . . ، آن حضرت فرمود : به خدا قسم كه اينها مبغوضترين اشياء در نظر من هستند . » « 3 »
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 194 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 279 و ابن ابى الحديد آن را از وى حكايت مىكند ، ج 13 ، ص 207 . ( 3 ) . إكمال الدين ، ص 178 - 185 . و ابن هشام آن را به صورت مرفوع از ابن اسحاق نقل كرده است ، ج 1 ، ص 193 .